تبليغاتX
انجمن شاعران جوان دلیجان

 تقدیم به نسلهای آینده این مرز و بوم

من که در خواب بودم پدرم مرد ....

پدرم پشت زمان

پدرم پشت دو خواب

پدرم پشت دو پنجاه غرق شد

من که در خواب بودم

خانه مان ویران شد

آرشم  عثمان شد

شیر من گربه شد و ....

گربه هم  بی جان شد

من که در خواب بودم 

نفهمیدم کی مهد تمدن.....

 کشور یونان شد

من که در خواب ........

نه نبودم 

وقتی پدرم داشت غرق  می شد

من از ترس خداها  خودم را به خواب زده بودم

(محمد صفری )

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 4 آبان1386 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |

من رقصان فانوس شبهای تو ام .....

در دریای پرتلاطم

و تو  سرگردان قایق تنهای من

در عبور یک موج

تا نگاه می کنی من روی دیگری میگردم

تا نگاه می کنم تو سوی دیگری پارو می زنی

راستی مگر خدا زاویه زمین را عوض کرده است  

مگر باد ناخدای تو شده است

که چنین دامنت را به سوی گرداب می کشد

جهت یاب دیگر مرا نشان نمی دهد

هر لحظه دور تر می شوی

مرغ دریایی گفت تو را در تور ماهیگیران یافته اند

اما من هنوز که هنوز

رقصان فانوس شبهای تو ام

(علی نجفی )

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 8:58 بعد از ظهر |
ایستگاه فضایی هابل

از عمق دو هزار پایی مخابره کرد

سیاره بهشت کشف شد

شیطان کنار دریاچه های شیر گیتار می زند 

و با حوریان فسفری  همخوابه می شود

روزنامه ها نوشتند  :

بال زدن پروانه ای در واشنگتن  منجر به طوفانی شد در بغداد

هابل دوباره مخابره کرد

ستاره جهنم نیز کشف شد

جبرئیل فنجان سرب می نوشد 

و با پلکهایش  صخره های مذاب را شخم می زند

مونالیزا از شدت خنده شکاف برداشت 

                                      هابل فریاد زد

آاااااااااای   خدا با شلیک شش ستاره  دنباله دار به دست فرشتگان مقرب به قتل رسید

من حتما  برای هیتلر

مرثیه ای عاشقانه خواهم سرود .

                                          (مهدی جعفری )

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 11 مهر1386 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |

اینجا همه از ثباتمان کم کردند                           از لذت ارتباطمان کم کردند

هروقت به هم عشق تعارف کردیم                      از نمره انضباطمان کم کردند

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 11 شهریور1386 و ساعت 1:26 قبل از ظهر |
به جرم بودن   (من و تو گم شدیم )

در سایه ای که هیچوقت   مال ما ....

و خانه ای که سرشار از سکوت 

و شهری که شهروندان آن زندانی بودند

به جرم بودن من وتو گم شدیم در میان

خاطراتی از عکس ها بین کتابها و زیر خاک 

من و تو  گم شدیم تا .........                         (م اصلانی)

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 11:42 قبل از ظهر |
قفسی خواهم ساخت

به درونش خواهم گریخت

از تمام قرمزها ...... سیاه ها ......

و از تمام سبزهای لجنی

قفسم قفلی به سنگینی دنیا دارد

کلیدش را به کلاغ خواهم داد تا با خود  به جهنم ببرد

قفسم را دوست دارم که در آن میتوانم .

هرآنچه خواهم کرد .......

هرآنچه خواهم گفت .....

هرآنچه خواهم بود

چه صفایی دارد پرواز ؟!

زیر این گنبد مشت خورده کبود

که من با بالهای قفس

پرواز میکنم .

(هیچکس)

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |

به خاطر قلوب در هم شکسته ی انسان ها

قلوب آکنده از عشق و ......

به خون آغشته ی انسان ها !....

به خاطر حسرت ....

حسرت گمگشته !در امواج سرشک !

سرشک سر گردان در ظلمت زندان ها ...

این آثار پراکنده بوجود آمدند !

(کارو ...)

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 18 تیر1386 و ساعت 1:29 قبل از ظهر |